بديع الزمان فروزانفر
236
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
اعتبار آينهى حق و خلق است و چون غرض از ايجاد ، معرفت حق بود و هيچ يك از مراتب وجود ، استعداد آن ندارند كه حق را بنحو كمال و تمام بشناسند مگر انسان بدين دليل حقيقت انسانى غايت ايجاد نيز هست و آفرينش محفوظ ببقا و دوام اوست و هر گاه كه اين نوع از ميان بر خيزد دورهى عالم نيز بسر مىرسد و دور آخرت آغاز مىشود كه رجوع آفرينش است باسم اول كه مصدر وجود است و سر آن كه آدم يعنى حقيقت انسانيت ، مسجود ملايك واقع شد همين جامعيت بود زيرا فرشتگان در عالم خود محدوداند و از مرتبهى خود عبور نتوانند كرد و از نعمت عشق كه محرك اصلى آفرينش است ذاتا نصيبى ندارند و بسبب همين محدوديت و بىنصيبى آدم را نشناختند و زبان اعتراض بر خلقت وى گشودند تا آن گاه كه بجامعيت او پى بردند . جع : فصوص الحكم ، طبع لبنان ، بهمراه تعليقات دكتر عفيفى ، ص 56 48 ، 19 - 6 ، مرصاد العباد ، طبع طهران ، ص 57 - 38 . اين بيت انتقاد منجمان است كه عمر عزيز در شناخت سعد و نحس ستارگان صرف مىكنند و آنها را در جزئيات زندگانى انسان و اجزاء آفرينش موثر مىپندارند و نيز حكما كه كواكب را مدبر عالم مىپندارند و معتقداند كه هفت ستارهى رونده كه آنها را « آباء سبعه » مىگويند در مادهى قابلهى چهار عنصر كه آنها را « امهات اربعه » مىنامند تاثير مىكنند و مواليد سهگانه از امتزاج و آسيب آن قوهى فاعل در نيروى منفعل كه عناصر است پديد مىآيد . گر جهان پر برف گردد سر به سر * تاب خور بگدازدش با يك نظر نظير آن : گر ز تو پر گشت جهان همچو برف * نيست شوى چون تف خور در گرفت ديوان ، ب 5499